تبليغاتX
قرسوب - بازخوانی یک معضل مشترک

قرسوب

بازخوانی یک معضل مشترک

بازخوانی یک معضل مشترک

مقاله دوست عزیز آقای نعیم اکبری عاملی شد تا ما نیز مختصری بنویسیم.

ایشان نوشته بود غزنی گرفتار قحطی رجال ، و لی آنچه در این مقال بیشتر در خور توجه میباشد، این است که سیاست مدیریت کلان و کلی نظام در گزینش و گماردن افراد در پستهای دولتی و مهم کشور چه گونه است؟ آیا دیدگاه حاکم در سیاست گزاری کشور یک دیدگاه ملی و مشترک محور است یا هنوز بر محوریت انحصار قومی ومذهبی می چرخد؟ هر چند انتظار میرفت بعد از رفتن طالبان و استقرار نظام به ظاهر مردم سالار دیدگاه حاکم بر نظام مدیریتی کشور تغییر کند، تدریجا شایسته سالاری که شعار اصلی این نوع نظام است در سیستم مدیریتی کشور اعمال شود. ولی با گذشت  چند سال باز هم شاهدیم که هنوز دیدگاه حاکم بر سیاست کلی کشور بر محور قوم و مذهب می چرخد . البته قابل  یاد آور ی است که در بدنه اصلی حکومت، دو دیدگاه وجود دارد ، یک دیدگاه که دیدگاه غالب هم است . اینها هنوز فکر می کنند حکومت وقدرت مال قوم خاص و مذهب خاص است . که از طرف محافل مذهبی سنتی بشدت حمایت می شوند، ضمن اینکه ازطریق تحرکات ترورستی، نظامی و عوامل پاکستانی نیز تحت فشارند. که تا این طرز تفکر در مدیریت کلان کشور حاکم با شد، ما شاهد گزینش افراد مثل شیر علم و ا مثال آن در تمامی سطوح مدیریتی کشور خوا هیم بود . زیرا وقتی مدیران یک کشور ملی نیندیشند و حاکم یک کشور دغدغه ملی و مشترک نداشته باشد ، نمی توانند از تفکر قومی و نژادی بیرون روند ، لذا خود را مجبور به گزینیش افراد هر چند نالایق ولی از قوم و نژاد خاص با تفکر خاص در پست های کلیدی و مهم کشور می بیند .دیدگاه دیگر هم است که بر شایسته سالاری توجه دارند، اما آنها نیز اکثرا متا ثر از دیدگاه اولی است . چون شالودفکری ما در  طول تاریخ کشور بر محوریت قوم و مذهب شکل گرفته و تا زمانیکه این طرز دید در بین اقشار افغانستان حاکم باشد ، موانع شایسته سالاری پا بر جا خواهد بود. زیرا به گفته دوست دردمندمان آقای هادی میران: « افغانستانِ امروز،  فاقد فرهنگ ملی و دچار بحران هویت ملی است.  درواقع این خورده فرهنگها ، سنت ها  و هویت قومی اند که شالوده ء تشّخص و ممیزات  افراد و اشخاص را  پی مریزد. اجتماعی شدن، دربستر فرهنگ، باورها و سنتهای قومی، بدون اینکه احساس وابستگی و دلبستگی  به ارزشهای مشترک و فرا قومی را، تولید نماید، بصورت طبیعی احساس از هم گریزی و باهم ستیزی را تقویت می بخشد که در نهایت آن، ناسیونالیزم قومی را رنگین تر و پربارتر می سازد. ناسیونالیسم قومی که در افغانستان از حد و مرز یک احساس گذر کرده و به یک سنت پسندید ه و دیرپا درمیان مردم تبدیل گردیده است،  درتمام مناسبات و تعاملات سیاسی و اجتماعی  بعنوان یک رویکرد مورد  استفاده  قرار می گیرد. از همین رو است که ناسیونالیزم قومی، بستر زایش و پویش بسیاری از رخدادهای تلخ و مصیبت های سنگین در این سرزمین دانسته میشود. افغانستان در گرداب ناسیونالیزم قومی، هرازگاهی به میدان غارت و کشتار شهروندانش تبدیل گردیده که تاریخ و تحولات معاصرآن، روایتگر این واقعیت است»  « نوشته شده توسط  هادی میران «اونی»

بنا ئا  معضل جزئی و موردی نیست تا ما روی فرد خاص زوم کنیم، یک بحران است که از متن تاریخ و فرهنگ کشور ما سر بر آورده و حل آن نیاز مند کار فرهنگی ، جمعی و بلند مدت، در جهت هوبت سازی و ملت سازی و نیاز مند همت بلند مردان دلسوز و دردمند آن مرز و بوم است، به قول شاعرکه:

شب نگردد روشن از نام چراغ         نام فروردین نیارد گل بباغ

تا چراغ فرهنگ ملی را در متن فرهنگ خود بارور نکنیم، و تا زمانیکه گل ملی نگری را در باغ فرهنگی نپرورانیم هرگز طعم شایسته سالاری را نخواهیم چشید . چنانچه در قرآن کریم هم آمده است : ان الله لا یغییر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم. خداوند متعال می فرماید : ما سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهم، مگر آنکه خود آنها در خود تغییر ابجاد کنند. ایجاد تحول و دیگر گونی بدست خود ماست . این ما هستیم که معضلات را با ید ریشه بابی کنیم و دریابیم که ریشه در کدام بخشهای از جامعه دارد. باز هم می خواهم یادآوری کنم نوشته آقای هادی میران راکه ریشه بحران را در ناسیو نالیزم قومی و دین می داند. هرچند نظر ایشان در  ناسیونالیسم قومی درست و درباره دین بصورت کلی قابل پزیریش است ، چنانچه خود ایشان هم اشاره دارند: دین که هیچ گونه استعداد تسامح را باخود همراه نداشته باشد ، خود بستری می شود برای بحران ویا گفته اسد بودا: علماء ديني ما با وجود آن‌که هيچ‌کدام از کوچه‌ي متون ديني از قبيل قرآن و احاديث گذر نکرده‌اند، خود را آگاه‌تر از« محمد(ص)» مي‌پندارند.«ساعت 13» بله چنین دینی و چنین علمای دینی که همیشه ابزار سلطه قرار گرفته اند ، در افغانستان بستر بحران بوده و خواهد بود. ولی بایک نگاه عمیق تر به دین مبین اسلام ، اسلام نه تنها بستر بحران زا ، که یکی از عوامل وحدت بخش درجامعه افغانستان می تواند نقش ایفا نماید. در اسلام داریم که: انما المومنون الاخوه . یا : ان اکرم کم عندالله اتقیکم. وآیات و روایت دیگر از این قبیل که فراوان هم هستند . می بینیم در جامعه مثل افغانستان دین می تواند عامل وحدت بخش و همسویی نگری و عامل هم زیستی مسالمت آمیز باشد . مشروط بر اینکه ابزار مذاهب برای سلطه بر دیگران قرار نگیرد.زیرا در اخوت ،گذشت نهفته ، در اخوت اغماض است. در اسلام ارزش افراد به تقوی، خدمت ، ایثار و فداکاری است. در اسلام کسی که بناحق خون فردی را می ریزد به مثابه ریختن خون تمام انسان ها قلم داد شده،در کجای آن بحران آفرینی و تنشزایی نهفته است؟ اسلام دین برادری و دین برابری است، مگر در صدر اسلام ، امت اسلامی از اقوام عرب و غیر عرب تشکیل نشده بود. در مدینه مسلمین و یهدیان در کنار هم زندگی نمی کردن. مگر همین اسلام از طوایف وحشی عرب ملت منسجیم و متحد نساخته بود. می بینیم در منبع اصلی اسلام یعنی قرآن و روایات  و در تاریخ صدر اسلام ،اسلام عامل وحدت و هم زیستی مسالمت آمیز بوده ، اکنون هم می تواند یکی از عناصر وحدت بخش در جامعه نقش ایفا نماید. در نهایت در جهت هویت سازی و فرهنگ سازی، برای رسیدن به شایسته سالاری در جامعه افغانستان نه تنها نیاز به کنار گذاردن دین  داریم ،که می توانیم از آن در شکل دهی هویت ملی بهره هم ببریم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 11:32  توسط حلیمی  |