تبليغاتX
قرسوب - بایسته های قبل از نوشتن

قرسوب

بایسته های قبل از نوشتن

بایسته های  قبل از نوشتن

چندی است که توفیق یافتم در کلاس نویسندگی شرکت کنم. در کلاس یاداشت های برداشتم که خالی از فایده نخواهد بود آن را در اختیار دوستان که مثل من تازه قلم بدست گرفته اند قرار دهم. مطالب که در پی میاید بحث های مربوط به بخش  نظری و بایسته های قبل از نوشتن است. البته که برای یک نوشته خوب فنون بیشتری نیاز خواهد بود، که آنها در مرحله بعدی قراردادند. در آغاز تعریف از نویسنده و نویسندگی خواهیم داشت، برای نویسندگی و نویسنده حتما تعاریف بسیاری وجود دارد. و ما برای هریک به یک تعریف بسنده میکنم. کلام را این گونه آغاز می کنیم که نویسنده کیست و نویسندگی چیست؟

تعریف نویسنده؟  نویسنده کسی است که آسان می نویسد، یا اینکه نوشتن برای او امر راحت است.

در همین تعریف ساده و نسبتا کامل مطالب بسیار مهم نهفته است، که دقت در آن خالی از بهره نخواهد بود. معمولا اکثر از تازه نوی سان به خیال اینکه  باید نوشته را مرقوم کند، که خواننده او را تحسین کند و مورد تشویق قرار دهد، دست به قلم می برند. و با این کار چنان انقباض ذهنی در خود بو جود می آورند که نطفه نوشتن را در همان آغاز در زمین ذهن خود عقیم می کنند. آسان گیری در نوشتن باعث می شود که فرد بتواند هر آنچه در ذهن دارد را روی صفحه سفید کاغذ پیاده کند. که اگر نویسا این فرصت را بخود داد، و تمرین کرد ، میتواند نوشته قابل تحسین و تشویق دیگران نیز ارائه کند.

نکته دیگری که نباید نسبت به آن بی توجه بود، تفاوت میان نویسنده  و مولف است. مولف محتوی محور است، بر خلاف نویسنده که درعین توجه به محتوی، زبان و قالب نوشته را از یاد نمی یرد .  نویسنده هر دو را اصل می داند و هر دو برای او  ارزش دارد. و این هیچ وقت به معنی این نخواهد بود که همه مولفان توجه به زبان نوشتاری خود ندادند. بلکه آنها اهمیت اصلی را برای معنی قائل اند، زبان حال این گروه این است که:

تا توانی سعی کن از بهر آش       کاسه گر چینی نباشد گو مباش.

 هر چند راست است طعم آش، گروگان کاسه چینی نیست، اما راست تر آن است که اشتهای خواننده را نیز نباید کور کرد،که آش در کاسه چینی گوارا تر است. لذا داریم مولف که نویسنده خوب نیز است.

تعریف نویسندگی: نویسندگی یک نوع اندیشه است. آنگاه که ما می نویسیم در حال اندیشیدن هستیم، و ذهن ما در حال فعالیت علمی است. اینگونه نیست که هنگام نوشتن ما درحال مصرف اندیشه ایم. همچنانکه کتاب یا مجله می خوانیم بر اندیشه ما افزوده می شود، هنگام نوشتن نیز بخش مهم از ذهن ما به تولید علم مشغول است. در نتیجه خود نوشتن، نویسا را بارور تر و توانا تر می کند، هر چه در این کار تمرین بیشتر باشد، قدرت اندیشه فرد افزون تر می شود.  

ارکان و لوازم نویسندگی

هر چند ادعای صد رد صد ی نیست، ولی می توان ادعا کرد که با وجود اینها ضروریات اولیه یک نوشته را بر شمرده ام:

1-   استعداد خدا دادی و توانایی ذاتی و جبلی. نویسندگی از آنجا که هنر است، استعداد خاص خودش را می طلبد، که مولانا زیبا بیان کرده:

هر کسی را بهر کاری ساختند                         میل آن را در دلش انداختند

دست و پا بی میل، جنبان کی شود؟         خار و خس بی آب و بادی کی رود؟

چنانچه بیان این جمله که فلان شخص با استعداد است، نشان از نسبی بودن این نعمت الهی در وجود انسان دارد، که در غیر آن جمله بی مفهوم خواهد بود. لذا از منظر ذوق، قلم زنان را می توان به سه گروه تقسیم کرد، واجد ذوق، فاقد ذوق و بینابین. واجد ین ذوق کم نیستند، در عین حال باید  توجه داشت که ذوق تنها کافی نیست. و آنهاییکه ذوق در نوشتن ندارند، دلیل بر بی ذوقی در هنر های دیگر ندارند. در صد بسیاری افراد از  ذوق متوسط بهره دارند، که با تمرین و پشتکار می توانند قابلیت خود را افزایش دهند، مانند خطاطی که با تمرین، هنر خطاطی را بدست می آورد. ذوق و استعداد نویسندگی قابل افزایش و کاهش است. راه های زیادی برای پرورش آن برشمرده اند ازجمله :

1-   یک را کاذب، استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر. که معمولا هنرمندان امروزی تجربه می کنند، خصوصا در جوامع غربی. و نیک در یافته اند که آنچه از دست می دهند، بیشتر از آن است که بدست می آورند. و به قول حافظ: این کلاه دلکش، به ترک سر نمی ارزد. و به قول سعدی: شب شراب نیرزد به بامداد خمار.

2-   راه سالم تر و بهداشتی تر که هر چند دیر ثمر میدهد، اما پایدار است. عبارت است از الف- خواندن شعر؛ خواندن شعر در شکوفایی ذوق و هنر نویسندگی اثرات فراوان دارد ازجمله : ذوق بخشی ، غنای واژگانی ، آشنایی با ساختمان های متفاوت و متنوع جمله سازی، دیدار با چالاک ترین زبان های نوشتاری و گفتاری، که به حتم چالاکی زبان و قلم خواننده را در پی دارد. و...

ب- شنیدن شعر؛ شعر فارسی در قبل که امکان نشر تیر اژی نبود، بیشتر برای شنیدن سروده میشد. و تاثیر شنیدن به مراتب بیشتر از خواندن است. و بر نویسنده تازه قلم خواندن و شنیدن شعر ضروری است، چه اشعاری مانند مولوی، حافظ، سعدی و چه شعر و متون ادبی معاصر.

2- دومین رکن و لوازم نوشتن، تجربه و تمرین است. همانگونه که نویسندگی هنر است ذوق میخواهد، یک فن نیز است، لذا تمرین و تجربه می خواهد. در دوره تجربه اندوزی مدتی باید برای خود نوشت و پاره کرد و دور ریخت. آن که ابتدا برای دیگران می نویسد یا برای انتشار یا برای درج و اعلان، فرصت طلایی آموزش را از خود گرفته است. راز زیبا نویسی در آسان گیری و بسیار نویسی است. تصور اینکه کسی یا کسانی نوشته ما را می خواند، عضلات ذهن را منقبض می کند و همان سان که با ماهیچه های منقبض شنا نمی توان کرد، با چنین ذهن محتاط و محافظه کاری نوشتن دشوار است. و نوشتن فراوان، افزون بر اینکه نوعی تولید گری است، قلم را روان تر و چالاک تر نیز می کند. یا به تعبیری، کاری نیکو کردن از پرکردن است. بنابر این  هر بار نوشتن هرچند کوتاه و ساده تجربه ای است نو، و گامی است به جلو.  

3-  سومین رکن نویسندگی آگاهی و دانش است، بمعنی عام که شامل حساسیت نیز بشود.  داشتن اطلاعات شامل سه بخش می شود: الف- اطلاعات عمومی؛ کسی که از تاریخ  معاصر کشور خود و جهان بی خبر است، نمی تواند یک نوشته خوب بنویسد. فرد بی خبر از صنعت و تکنولوژی زمانه خود، بیگانه محیط خود است، در نهایت ناتوان و بی بضاعت خواهد بود. ب- جدای از اطلاعات عمومی، تخصص در رشته خاص از ضروریات یک نوشته زیبا است. زیرا تخصص ایجاد انگیزه می کند برای نوشتن و انگیزه وقتی حاصل می آید که حرف برای گفتن باشد. قطعا کسی حرف برای گفتن دارد، نمی تواند که ننویسد، می نویسد و خوب هم خواهد نوشت. ج- فراتر آگاهی عمومی و تخصص در بخش دانش، آنچه از همه مهمتر است ؛ حساسیت فرد است نسبت به جامعه و مردم . قلم بی درد بی تحرک است، و تجربه تاریخی می گوید که همه نویسندگان خوب، اهل درد و درک بالای اجتماعی بوده اند.

4- چهارمین رکن برای نوشتن مخاطب شناسی است. پدیده مخاطب شناسی اکنون از ضروریات هر گونه فعالیت علمی، فرهنگی، هنری و به ویژه تبلیغی است . شناخت مخاطب یعنی آگاهی از نیازها، علایق، گرایش ها و نگرش های فردی و اجتماعی. کمترین زیان بی مبالاتی در مخاطب شناسی،ناکامی در نیل به اهداف است. زیرا اگر آنگونه که باید بنویسیم، ننویسیم ، در واقع مخاطبان خود را به دیگران حوالت داده ایم.َ   

 

لازم می بینم یاد آور شوم که در این نوشته از کتاب « لوازم التحریر» نوشته رضا بابایی استفاده زیاد برده ام.

      

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 22:3  توسط حلیمی  |