تبليغاتX
قرسوب

قرسوب

معادله دومجهولی یا پارادوکس سیاسی

معادله دومجهولی یا پارادوکس سیاسی

گستریش نا امنی های اخیر وامضای توافق نامه حصار مرزی بین دو کشور افغانستان و پاکستان دو مجهولی هستند که بظاهر هیچ ربطی بهم ندارن . نا امنی ممکن است بدلیل  نارضایتی مردم از وضعیت موجود باشد ، که بعد از پنج سال هیج تغییر در وضعیت معیشتی آنها پدیدار نشده، و این فقر است که هر روز کشور بیداد میکند. از طرفی دلیل امضای پروتکول، جلوگیری از نفوذ جنگجویان از خاک پاکستان، بداخل افغانستان تلقی شود. اما با نگاه عمیق تر به جوانبی قضیه می توان بین این دو مجهول نشانه های از ارتباط را بدست آورد. این نوشتار بدنبال بدست آورد ن رابطه  این دو مجهول می باشد . مجهول اول یا گستریش نا امنی در افغانستان بعد از گذشت مدت زمانی  از یازده سبتامبر و شکست طالبان تا حدی طبیعی بنظر می رسید. چنانچه بعد از سیطره طالبان و احتناق که آنها بوجود آورده بوده، که با آشکار شدن کمترین نشانه ارتباط افراد با گروه های مخالف، آنها را به چوبه دار معرفی می کردن و هیچ کس نمی توانست کمترین تحرک از خود نشاندهد، امنیتی نسبی حاکم گردید. ولی بمرور زمان ترس از چشم مردم پرید و تحرکات نظامی شکل گرفت، درنهایت منجر به سقوط طالبان شد. بعد از شکست طالبان، افراد وابسته به طالب، از طالبان تبرری می جستند.تا در آتش خشم نیروهای ائتلاف و نیروهای امریکای نسوزند. طبیعی می نمود که شاهد آرامش نسبی در سراسر کشور باشیم . ولی بمرور زمان ترس اولیه کنار رفت، ما شاهد تحرکات تروریستی افراد وابسته به طالبان درمناطق طالب خیز بودیم. اما در چند ماه اخیر آنها تحرکات ترورستی را فراتر از مناطق طالب پرور در دستور کار قرار داده اند. این در حالی است که بر تعداد نیروهای ایساف و امریکای افزوده شده و در توان آنها و اردوی ملی بود که جلوی حملات تروریستی را بگیرند و امنیت نسبی را حفظ کنند. ولی بنا به گفته مسئولین محلی نیروهای امریکای نه تنها با طالبان مقابله می کنند، که مانع عملیات نظامی نیروهای اردوی ملی می شوند. و با فرجه دادن نیروهای طالبان، به آنها چراغ سبز نشان می دهد. واین نشانه سیاست پارادوکسیکال امریکا در قضیه افغانستان است. که همزمان با هزینه های کلان جامعه ای جهانی و امریکا برای حمایت از حکومت کرزی و استقرار صلح و تثبیت امنیت درافغانستان ، از نیروهای مخالف دولت کرزی حمایت میکند. و در چند ماه اخیر بر تقویت آنها نیز افزوده است. این یعنی سیاست دو پهلوی که امریکا بغیر از منافع خود در افغانستان ، بدنبال منافع خود از افغانستان درمنطقه  می باشد. و آ ن حفظ دوست استراتژیک منطقه ای خود یعنی پاکستان. امریکا نمی خواهد بخاطر افغانستان، پاکستان را از دست بدهد.این واقعیت است غیرقابل انکار بدلیل که امریکا  همراه جامعه جهانی می توانست با فشار آوردن بر پاکستان مانع حمایت نهاد های پاکستانی از بقایای طالبان شده و کاربه این جا نرسد که بحث باز گشت مجدد طالبان مطرح شود. و امریکا بخاطر منافع خود هیچ وقت فشار لازم را بر پاکستان نیاورده، و سیاست هماهنگ با پاکستان را در قضیه افغانستان دنبال می کند. در نهایت بنظر می رسد امریکا و پاکستان درناامنی های اخیر دست دارند. پس مجهول اول بدست آمد که پشت این ناامنی ها توافقات مخفی نهفته است. اما مجهول دوم یا امضای پروتکول کشیدن حصار مرزی بین مرز دو کشور افغانستان و پاکستان مجهولی دیگری است، که بی ربط با قضیه اول نخواهد بود . پاکستان تلاش می کند از اهرم طالبان و رابطه نزدیک خود با امریکا نهایت استفاده را در جهت منافع ملی خود و بخصوص تعین مرز بین افغانستان و پاکستان ببرد. لذا بحث کشیدن حصار مرزی را مشرف یک سال قبل در نیویورگ در دیدار با خانم رایس مطرح کرد.{ پرويز مشرف، رييس جمهوری پاکستان که برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نيويورک به سر می برد، در ملاقات با کاندوليزا رايس، وزير خارجه ايالات متحده، گفته است که به منظور جلوگيری از نفوذ شورشيان مخالف دولت مرکزی افغانستان از مرز پاکستان می توان در طول مرز دو کشور به ساختن يک ديوار مبادرت کرد.}

{خبرنگار بی بی سی در اسلام آباد، پايتخت پاکستان، می گويد که پيشنهاد ژنرال مشرف در واقع واکنشی نسبت به اظهارات مکرر مقامات دولتی افغانستان در مورد نفوذ مخالفان دولت از طريق مرز مشترک دو کشور است.

مقامات افغان گفته اند که دولت پاکستان برای جلوگيری از فعاليت مخالفان مسلح دولت افغانستان که در مناطق مرزی دو کشور مستقر هستند اقدام کافی به عمل نمی آورد. 11:22 گرينويچ - سه شنبه 13 سپتامبر.2005 بی بی سی} پرویز مشرف در قالب جلوگیری از نفوذ جنگجویان طالبان و با تمسک به انتقادات دولتی های کابل و استفاده از رابطه نزدیک خود با امریکا بدنبال تثبیت و تعین مرز بین دو کشور میباشد.مسئله تعیین مرز برای پاکستان از اهمیت حیاتی بر خوردار است و ما جرای آن به ما قبل تاریخ آن کشور بر می گردد.{ مرز مشترک پاکستان و افغانستان که به "خط دوراند" مشهور است در زمان سلطه بريتانيا بر شبه قاره هند در سال۱۸۹۳ بين هند و افغانستان کشيده شد و مناطقی از افغانستان آن زمان به "هند بريتانيا" تعق گرفت.پس از تجزيه شبه قاره هند و تشکيل کشور پاکستان در سال۱۹۴۷ ميلادى اين مناطق که ساکنان آن پشتون و بلوچ هستند، به پاکستان تعلق گرفت.َحکومت هاى مختلف افغانستان، مالکيت پاکستان بر مناطق مذکور را به رسميت نشناخته و به صورت رسمی يا غيررسمی حاکميت ملی پاکستان در مناطق مذکور را تاييد نکرده اند. اما پاکستان همواره "خط دوراند" را يک موضوع تمام شده دانسته و آن را خط مرزى مشترک بين دو کشور شمرده است. 15:25 گرينويچ - دوشنبه 12 ژانو يه بی بی سی.} در شرایط فعلی حل مسئله  مرزی در راس برنامه کاری مشرف قرار دارد . آن کشور بدلیل رابطه نزدیک خود با امریکا، نفوذ و تسلط امریکا در افغانستان در موقعیت فعلی می خواهد نهایت بهره را ببرد و مسئله مزر را یکسره کند. بنظر می رسد اتفاقات اخیر بی ارتباط با این مسئله نخواهد بود . گستریش روز افزون تحرکات طالبان ، امضای پروتکول چهار جانبه برای کشیدن حصارمرزی، به بهانه جلوگیری از نفوذ جنگجویان طالب. بدنبال آن امضای توافق نامه بین پاکستان و قبایل وزیرستان حامی طالبان، جهت اخراج جنگجویان خارجی و عدم نفوذ به بیرون از مرز ، در قبال خارج شدن ارتش پاکستان ازآن مناطق. و در نهایت سفر مشرف در افغانستان و بعدا در امریکا. همه و همه در جهت تامین منافع پاکستان در چرخش اند. در نتیجه در یک جمع بندی، گستریش نا امنی و حوادث فوق برای تثبیت مرزبین دوکشور انجام پذیرفت، به بهانه جلوگیری از نفوذ طالبان ازخاک پاکستان بداخل افغانستان. البته بکمک امریکا و تلاش توام بافشار پاکستان ، با استفاده از ضعف و بی لیاقتی دولتی های کابل. در عوض این ملت افغانستان است که تاوان این با زیهای سیاسی را باید پرداخت کند. بدون این که کمترین بهره را برده باشد.

در پایان جای این پرسش ها باقی است که اصلا مهار طالب در توان مشرف و امریکا است که وعده آنرا می دهند؟

آیا تا مسئله کشت خشخاش و مافیای مواد مخدر حل نشود ، مشکل امنیت حل خواهد شد؟

آیا تا...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 20:56  توسط حلیمی  | 

بازخوانی یک معضل مشترک

بازخوانی یک معضل مشترک

مقاله دوست عزیز آقای نعیم اکبری عاملی شد تا ما نیز مختصری بنویسیم.

ایشان نوشته بود غزنی گرفتار قحطی رجال ، و لی آنچه در این مقال بیشتر در خور توجه میباشد، این است که سیاست مدیریت کلان و کلی نظام در گزینش و گماردن افراد در پستهای دولتی و مهم کشور چه گونه است؟ آیا دیدگاه حاکم در سیاست گزاری کشور یک دیدگاه ملی و مشترک محور است یا هنوز بر محوریت انحصار قومی ومذهبی می چرخد؟ هر چند انتظار میرفت بعد از رفتن طالبان و استقرار نظام به ظاهر مردم سالار دیدگاه حاکم بر نظام مدیریتی کشور تغییر کند، تدریجا شایسته سالاری که شعار اصلی این نوع نظام است در سیستم مدیریتی کشور اعمال شود. ولی با گذشت  چند سال باز هم شاهدیم که هنوز دیدگاه حاکم بر سیاست کلی کشور بر محور قوم و مذهب می چرخد . البته قابل  یاد آور ی است که در بدنه اصلی حکومت، دو دیدگاه وجود دارد ، یک دیدگاه که دیدگاه غالب هم است . اینها هنوز فکر می کنند حکومت وقدرت مال قوم خاص و مذهب خاص است . که از طرف محافل مذهبی سنتی بشدت حمایت می شوند، ضمن اینکه ازطریق تحرکات ترورستی، نظامی و عوامل پاکستانی نیز تحت فشارند. که تا این طرز تفکر در مدیریت کلان کشور حاکم با شد، ما شاهد گزینش افراد مثل شیر علم و ا مثال آن در تمامی سطوح مدیریتی کشور خوا هیم بود . زیرا وقتی مدیران یک کشور ملی نیندیشند و حاکم یک کشور دغدغه ملی و مشترک نداشته باشد ، نمی توانند از تفکر قومی و نژادی بیرون روند ، لذا خود را مجبور به گزینیش افراد هر چند نالایق ولی از قوم و نژاد خاص با تفکر خاص در پست های کلیدی و مهم کشور می بیند .دیدگاه دیگر هم است که بر شایسته سالاری توجه دارند، اما آنها نیز اکثرا متا ثر از دیدگاه اولی است . چون شالودفکری ما در  طول تاریخ کشور بر محوریت قوم و مذهب شکل گرفته و تا زمانیکه این طرز دید در بین اقشار افغانستان حاکم باشد ، موانع شایسته سالاری پا بر جا خواهد بود. زیرا به گفته دوست دردمندمان آقای هادی میران: « افغانستانِ امروز،  فاقد فرهنگ ملی و دچار بحران هویت ملی است.  درواقع این خورده فرهنگها ، سنت ها  و هویت قومی اند که شالوده ء تشّخص و ممیزات  افراد و اشخاص را  پی مریزد. اجتماعی شدن، دربستر فرهنگ، باورها و سنتهای قومی، بدون اینکه احساس وابستگی و دلبستگی  به ارزشهای مشترک و فرا قومی را، تولید نماید، بصورت طبیعی احساس از هم گریزی و باهم ستیزی را تقویت می بخشد که در نهایت آن، ناسیونالیزم قومی را رنگین تر و پربارتر می سازد. ناسیونالیسم قومی که در افغانستان از حد و مرز یک احساس گذر کرده و به یک سنت پسندید ه و دیرپا درمیان مردم تبدیل گردیده است،  درتمام مناسبات و تعاملات سیاسی و اجتماعی  بعنوان یک رویکرد مورد  استفاده  قرار می گیرد. از همین رو است که ناسیونالیزم قومی، بستر زایش و پویش بسیاری از رخدادهای تلخ و مصیبت های سنگین در این سرزمین دانسته میشود. افغانستان در گرداب ناسیونالیزم قومی، هرازگاهی به میدان غارت و کشتار شهروندانش تبدیل گردیده که تاریخ و تحولات معاصرآن، روایتگر این واقعیت است»  « نوشته شده توسط  هادی میران «اونی»

بنا ئا  معضل جزئی و موردی نیست تا ما روی فرد خاص زوم کنیم، یک بحران است که از متن تاریخ و فرهنگ کشور ما سر بر آورده و حل آن نیاز مند کار فرهنگی ، جمعی و بلند مدت، در جهت هوبت سازی و ملت سازی و نیاز مند همت بلند مردان دلسوز و دردمند آن مرز و بوم است، به قول شاعرکه:

شب نگردد روشن از نام چراغ         نام فروردین نیارد گل بباغ

تا چراغ فرهنگ ملی را در متن فرهنگ خود بارور نکنیم، و تا زمانیکه گل ملی نگری را در باغ فرهنگی نپرورانیم هرگز طعم شایسته سالاری را نخواهیم چشید . چنانچه در قرآن کریم هم آمده است : ان الله لا یغییر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم. خداوند متعال می فرماید : ما سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهم، مگر آنکه خود آنها در خود تغییر ابجاد کنند. ایجاد تحول و دیگر گونی بدست خود ماست . این ما هستیم که معضلات را با ید ریشه بابی کنیم و دریابیم که ریشه در کدام بخشهای از جامعه دارد. باز هم می خواهم یادآوری کنم نوشته آقای هادی میران راکه ریشه بحران را در ناسیو نالیزم قومی و دین می داند. هرچند نظر ایشان در  ناسیونالیسم قومی درست و درباره دین بصورت کلی قابل پزیریش است ، چنانچه خود ایشان هم اشاره دارند: دین که هیچ گونه استعداد تسامح را باخود همراه نداشته باشد ، خود بستری می شود برای بحران ویا گفته اسد بودا: علماء ديني ما با وجود آن‌که هيچ‌کدام از کوچه‌ي متون ديني از قبيل قرآن و احاديث گذر نکرده‌اند، خود را آگاه‌تر از« محمد(ص)» مي‌پندارند.«ساعت 13» بله چنین دینی و چنین علمای دینی که همیشه ابزار سلطه قرار گرفته اند ، در افغانستان بستر بحران بوده و خواهد بود. ولی بایک نگاه عمیق تر به دین مبین اسلام ، اسلام نه تنها بستر بحران زا ، که یکی از عوامل وحدت بخش درجامعه افغانستان می تواند نقش ایفا نماید. در اسلام داریم که: انما المومنون الاخوه . یا : ان اکرم کم عندالله اتقیکم. وآیات و روایت دیگر از این قبیل که فراوان هم هستند . می بینیم در جامعه مثل افغانستان دین می تواند عامل وحدت بخش و همسویی نگری و عامل هم زیستی مسالمت آمیز باشد . مشروط بر اینکه ابزار مذاهب برای سلطه بر دیگران قرار نگیرد.زیرا در اخوت ،گذشت نهفته ، در اخوت اغماض است. در اسلام ارزش افراد به تقوی، خدمت ، ایثار و فداکاری است. در اسلام کسی که بناحق خون فردی را می ریزد به مثابه ریختن خون تمام انسان ها قلم داد شده،در کجای آن بحران آفرینی و تنشزایی نهفته است؟ اسلام دین برادری و دین برابری است، مگر در صدر اسلام ، امت اسلامی از اقوام عرب و غیر عرب تشکیل نشده بود. در مدینه مسلمین و یهدیان در کنار هم زندگی نمی کردن. مگر همین اسلام از طوایف وحشی عرب ملت منسجیم و متحد نساخته بود. می بینیم در منبع اصلی اسلام یعنی قرآن و روایات  و در تاریخ صدر اسلام ،اسلام عامل وحدت و هم زیستی مسالمت آمیز بوده ، اکنون هم می تواند یکی از عناصر وحدت بخش در جامعه نقش ایفا نماید. در نهایت در جهت هویت سازی و فرهنگ سازی، برای رسیدن به شایسته سالاری در جامعه افغانستان نه تنها نیاز به کنار گذاردن دین  داریم ،که می توانیم از آن در شکل دهی هویت ملی بهره هم ببریم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 11:32  توسط حلیمی  |